درباره نویسنده
علی ناصریان
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • علی ناصریان
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • روان درمانی
  • رفتارگرایی
  • راههای مواجهه با تغییرات اساسی
  • دلبستگی و تاثیر خانواده بر آن
  • دلبستگی
  • دروغگویی و علل آن در کودکان
  • درمان با هیپنوتیزم
  • دوستی جن با شخص زاهد
  • خودشناسی و تصمیم‌گیری موثر
  • خواب مصنوعی
  • خلاقیت
  • خطای ادراک
  • خشم در کودکان
  • خانواده درمانی
  • حفظ بهداشت روانی
  • حسادت در کودکان
  • حالتهای هوشیاری
  • چگونه نه بگوئیم
  • چگونه راحت بخوابیم
  • چگونه ابراز وجود کنیم
  • چرخه زندگی خانوادگی
  • تیپهای شخصیتی
  • تقویت خداباوری در کودکان
  • تقلید از دیدگاه روانشناسی ژنتیک
  • تقسیمات روانشناسی
  • تقسیم بندی شخصیت از دیدگاه فروید
  • تفکر تجسمی
  • تفکر
  • قطره ای از دریای معارف حسین
  • ارتباط انسان با جن
کلمات کلیدی مطالب
  • روانشناسی (۱٠٢)
  • جن (۳٧)
  • امام حسین (۱۸)
  • مقالات مدیر وبلاگ (۱٠)
  • حضرت زهرا (۸)
  • کامپیوتر (٥)
  • علوم قرآنی (٢)
  • عرفان (۱)
  • اس ام اس (۱)
  • پزشکی (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • خرداد ٩۱
  • اردیبهشت ٩۱
  • فروردین ٩۱
دوستان من
  • یاحسین
  • سیب
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • جامعه مجازی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



Free Page Rank Tool
یاحسین
روان درمانی
نویسنده: علی ناصریان - ۱۳٩۱/۳/٤

سابقه فرهنگی - تاریخی روان درمانی

بقراط روان درمانی علمی - تجربی را از پیش خبر داده بود. این روش از اواسط قرن

هیجده بطور مستمر در دنیای غرب مورد استفاده قرار داشته است. آنتوان مسمر

نخستین کسی بود که روش درمانی خود را استفاده علمی از خواب مصنوعی حیوان

نامید. با آن که نظریه‌های او بی‌اعتبار قلمداد شدند، روان درمانی علمی - تجربی به

شکل هیپنوتیزم ادامه یافت و بعد به لطف نبوغ فروید از شهرتی همگانی برخوردار گردید.

در دهه‌های اخیر روان درمانی علمی - تجربی با استفاده از نظریه‌های پاولف و اسکنیر و

نظریه‌های شناختی بیش از پیش گسترش یافته است.

انواع روان درمانی

روان درمانی انواع خاص بسیاری دارد و تقسیم بندیهای مختلفی بر مبناهای مختلف

برای آن صورت گرفته است. از یک تقسیم بندی که طول زمانی روان درمانی مورد توجه

بوده روان درمانی را به دو نوع بلند مدت و کوتاه مدت تقسیم بندی کرده‌اند. در تقسیم

بندی دیگری بر حسب تعداد افراد شرکت کننده در روان درمانی دو نوع روان درمانی فردی

و روان درمانی گروهی را معرفی کرده‌اند. مهمترین تقسیم بندی بر حسب نوع رویکرد

مورد استفاده در طول درمان انجام گرفته است. در این دسته روان درمانی مبتنی بر

رویکرد روانکاوی ، رفتار درمانی ، شناخت درمانی و روان درمانیهای مبتنی بر روند انسان

گرایانه قرار می‌گیرند.

چه افرادی تحت روان درمانی قرار می‌گیرند؟

نظر به اینکه روان درمانی یک نهاد متکی بر فرهنگ است اشخاصی که مناسب آن

تشخیص داده می‌شوند در جوامع مختلف متفاوتند. ولی بطور کلی افراد ذیل عمدتا از

روان درمانی بهره می‌برند:


روان پریشها: برای این که بتوانند با شناسایی تشویقهای خود در موقعیتی قرار گیرند تا

با این استرسها برخورد موثرتری داشته باشند.

روان رنجورها: اشخاصی که برای روبروشدن با فراز و نشیبهای زندگی تحت تاثیر

تجربه‌های احتمالا ناخوشایند گذشته که به فرآیند رشد و یادگیری آنها لطمه زده است با

دشواری روبرو می‌شوند. این اشخاص و همینطور اشخاصی که تحت تاثیر مشکلات

موقت زندگی دچار واکنشهای روانی مثل داغ دیدگی شده‌اند بزرگترین میزان افرادی را

تشکیل می‌دهند که تحت روان درمانی قرار می‌گیرند.

گروه بعد افرادی را شامل می‌شود که رفتار و حالات روانی آنها برای خودشان بلکه برای

دیگران آزار دهنده است و اغلب از طرف اطرافیان برای درمان هدایت می‌شوند.

اهداف روان درمانی

علیرغم تفاوتهای قابل ملاحظه کلیه روشهای روان درمانی شش هدف را مد نظر دارند.


رابطه درمانی را تقویت می‌کنند. ایجاد یک رابطه درمانی مناسب و قوی از الزامات

اساسی در روان درمانی است. بدون بوجود آمدن چنین رابطه تداوم درمان میسر نخواهد

شد.

ایجاد امیدواری در بیمار برای دریافت کمک و ادامه درمان

روشها و منطق درمانی به بیمار کمک می‌کند تا با کسب اطلاعات تازه درباره مسائل

خود و راههای موجود برای کنار آمدن شناخت بیشتری پیدا کنند.

ایجاد انگیزش در بیمار

افزایش احساس تسلط بر خود و زندگی در بیمار

کاربرد آموخته‌ها در طول روان درمانی در زندگی واقعی

شرایط لازم برای روان درمانی

این شرایط را به سه دسته کلی می‌توان تقسیم بندی کرد: شرایط مربوط به موقعیت و

مکان روان درمانی ، ویژگیهای روان درمانگر و نوع بیماری.

در شرایط مربوط به موقعیت و مکان روان درمانی اتاقی که روان درمانی در آن صورت

می‌گیرد از حیث آرامش و به دور بودن از هر گونه مزاحمت ، آرایش و لوازم مورد نیاز مورد

توجه بوده است. ویژگیهای مربوط به درمانگر در مرحله نخست آشنایی و تسلط او را بر

روان درمانی شامل می‌شود. اغلب روان درمانگرها برای هدایت فعالیتهای خود از

چارچوب خاصی استفاده می‌کنند و این چارچوب اغلب متناسب با شخصیت و علایق

آنهاست.

برخی از درمانگرها در کار استفاده از هیپنوتیزم مهارت دارند. بعضی در گروه درمانی

موفق‌ترند. برخی به اصلاح شناختهای فرد مبادرت می‌ورزند و جمعی دیگر معتقد به

تغییرات رفتاری هستند. ارتباط محترمانه و در عین حال جدی ، سلامت روان و پختگی

شخصیت روان درمانگر از دیگر ویژگیهای مهم آنهاست. انتخاب شیوه روان درمانی از

سوی دیگر با نوع اختلال تحت درمان نیز مرتبط است. برخی اختلالات همچون ترسها

عمدتا با رفتار درمانی بهبود سریعتر و بهتری می‌یابند و برخی همچون افسردگی با

درمان شناختی.

مجریان روان درمانی

از دوران مسمر تا اواسط قرن بیستم روان درمانی از سوی پزشکان ، متخصصین اعصاب

و بعدا روانپزشکان مورد استفاده قرار می‌گرفت. در دهه‌های اخیر باید به این گروه

مددکاران اجتماعی دست اندرکار روانپزشکی و کمی دیرتر روان شناسان بالینی و

پرستارهای روانی را اضافه کرد. اما بطور کلی مجریان روان درمانی بسته بر فرهنگ و

شرایط دیگر موجود در هر جامعه با اندک تفاوتهایی همراه است.

در ایالات متحده کثرت تقاضا برای روان درمانی موجب گسترش مراکزی که خدمات روان

درمانی ارائه می‌دهند شده است. در ایران این خدمات در بیمارستانهای روانی ،

بخشهای اعصاب و روان سایر بیمارستانها ، مراکز دولتی از جمله بهزیستی و درمانهای

اخیر در سایر ادارات و کارخانجات که بخشهای مشاوره و روان درمانی دایر کرده‌اند و

همچنین در کلینیکهای خصوصی مشاوره و روان درمانی توسط روان شناسان ارائه

می‌شود.

منبع: سایت رشد

نظرات ()



رفتارگرایی
نویسنده: علی ناصریان - ۱۳٩۱/۳/٤

نظریه واتسون - پاولف

دیدگاههای واتسون ارتباطی نزدیک با پژوهشهای ایوان پتروویچ پاولف دارد که در

سال 1904، جایزه نوبل دریافت کرده بود. پاولف هنگام غذا دادن به سگها ، زنگی را به

صدا در می‌آورد. پس از مدتی، هنگامی که غذایی هم در کار نبود، سگها با شنیدن

صدای آن زنگ ، آب دهانشان جاری می‌شد. پاولف با این پژوهش ، انگیزه ، واکنش غیر

شرطی و واکنش شرطی شده را در روانشناسی اثبات نمود. پاولف معتقد بود که این

واکنشهای شرطی در مورد انسان نیز صدق می‌کند. البته حق با پاولف بود! شما با یک

آزمون ساده می‌توانید پی به صحت ادعای او ببرید.

حتما بارها به این مورد برخورده‌اید که در هنگام ورود به دستشویی یا آشپزخانه ، حتی

هنگامی که برق نیست و شما می‌دانید که برق نیست، دستتان ناخودآگاه بسوی کلید

روشنایی دراز می‌شود. این همان واکنش شرطی شده شما برای ورود به دستشویی یا

آشپزخانه است. اما مسئله اینجا است که بنا به نظر واتسون، همه رفتار انسان ها در

واقع واکنشهایی از این نوع به انگیزه‌های بیرونی است.

نقد نظریه واتسون - پاولف

”بی اف اسکینر“ در این مورد به نقد دیدگاه واتسون پرداخت و عنوان داشت که انسان به

محیط خود واکنش نشان می‌دهد، اما همچنین برای ایجاد نتایج مشخص ، بر روی محیطِ

خود تاثیر می‌گذارد. اسکینر نظریه شرطی شدن کنش گر (Operant Conditioning) را

مطرح می‌کند و برای این نظریه ، مثالی را عنوان می‌کند که بسیار جذاب ، روشن ، و

هیجان انگیز است!!!

او می گوید: اگر نامزد شما ، هنگامی که به او گل می‌دهید، شما را می‌بوسد، از نظر

روانشناسی هنگامی که می‌خواهید او شما را ببوسد، تمایل دارید که به وی گل بدهید.

ویژگیهای رفتارگرایی

رفتارگرایی ، طبیعتگرا است؛ یعنی بر این باور است که جهان مادی ”حقیقت محض“

است و هر چیز را می‌توان با استفاده از قوانین طبیعی توضیح داد. انسان ”روح“ و

”اندیشه“ ندارد، بلکه مغزی دارد که به انگیزه‌های بیرونی واکنش نشان می‌دهد.

یک نویسنده می‌گوید؛ مبنا و انگاره اصلی رفتارگرایی این است که اندیشه ،

احساسات ، نیات و فرایندهای عقلانی ما تاثیری در رفتار ما ندارند و رفتار ما محصول

شرطی شدن ما است. ما ماشینهایی جاندار هستیم و رفتارمان آگاهانه نیست.

اسکینر تا آنجا پیش می‌رود که اندیشه و فرایند عقلانی را استعاره و وهم می‌شمارد و

می‌‌گوید رفتار ، بخشی از زیست شناسی موجود زنده است! اسکینر می‌پذیرد که این

دیدگاه او به نوعی سلب اختیار و آزادی انسان است. بدیهی است که دیدگاههای

رفتارگرایان با باورهای موجود در عرفان ایرانی ، پروردگار و ... تضاد آشکار دارد.

نتیجه طبیعی رفتارگرایی این است که انسان مسئول اعمال خود نیست.

اسکینر نظریه شکل دهی (Shaping) را مطرح می‌کند که در آن شما می‌توانید با

استفاده از پاداش و تنبیه‌های حساب شده ، رفتار افراد را شکل دهید.

منبع: سایت رشد

نظرات ()



راههای مواجهه با تغییرات اساسی
نویسنده: علی ناصریان - ۱۳٩۱/۳/٤

مقدمه

انسان در طول زندگی خود با بحرانها ، تغییرات و دگرگونیهایی مواجه می‌شود، بطوری که

هیچ زندگی وجود ندارد که بدون تغییرات و دگرونیها و در امتداد یک خط یکنواخت سپری

شده باشد. این تغییرات معمولا روند عادی جریان زندگی را بر هم می‌زنند، بطوری که

فرد را مجبور به سازگاری مجدد با تغییرات حاصله می‌کنند. نوع روشی که فرد در مواجهه

با این تغییرات اتخاذ می‌کند اهمیت قابل توجی در سلامت روانی و اجتماعی او خواهد

داشت.

انوع تغییرات در زندگی

تغییرات متعددی در زندگی انسان رخ می‌دهد که بسته به درجه و شدت استرس‌زایی ،

متفاوت هستند. عمدتا تغییرات ، مقداری از استرس را با خود دارا هستند. چه این

تغییرات ، تغییراتی مثبت باشند مثل ازدواج ، یا تولد فرزند یا قبولی در کنکور یا تغییراتی

منفی باشند مثل ور‌شکستگی ، از دست دادن عزیزان و ... .

به عبارتی در مواجهه با تغییر هر انسانی متحمل میزانی از استرس خواهد بود. برخی از

این تغییرات درجه استرس‌زایی بالایی دارند، مثل فوت عزیزان ، طلاق و ... و برخی از

میزان استرس‌زایی کمتری برخوردار هستند مثل ثبت نام در یک کلاس آموزشی. برخی

نیز از لحاظ میزان استرس‌زایی در بین این دو نقطه قرار می‌گیرند، مثل تغییر شغل ، تغییر

محل سکونت ، تغییر مدرسه و ... .

انواع واکنشهای افراد در مواجهه با تغییرات اساسی

واکنشهای مختلفی در مواجهه با تغییرات در افراد مختلف دیده می‌شود. چه بسا که در

مقابل یک تغییر مشترک ، افراد مختلفی واکنشهایی متفاوت از خود نشان دهند. به

عنوان مثال تغییر محل سکونت را به عنوان تغییری که مقداری استرس با خود همراه دارد

را در نظر بگیرید. هر کدام از اعضای خانواده در قبال این تغییر واکنشهای مختلفی ممکن

است از خود نشان دهند. یکی از آنها ممکن است با تحمل ناراحتی شدید از دور شدن

از همسایگان و آشنایان قبلی دچار افسردگی شود.

دیگری ممکن است احساس تنفر از محل جدید سکونت داشته باشد، دیگری این

موقعیت را یک موقعیت جدید برای آشناییهای جدید بداند و تلاش کند روابط خود را با

همسایگان جدید آغاز کند و ... . همانطور که ملاحظه می شود افراد مختلف بسته به

شخصیت ، تجارب و نظریات خود واکنشهای متفاوتی نشان می‌دهند. بطور کلی واکنش

افراد را به دو دسته کلی می‌توان تقسیم بندی کرد.

روشهای مثبت در مواجهه با تغییرات اساسی

این شیوه‌ها اغلب شرایطی را برای فرد فراهم می‌کنند تا وی بتواند با شرایط جدید به

سازگاری برسد. فرد با استفاده از این شیوه حاضر به لمس تغییرات و در مواردی بحرانها

می‌شود، آنها را وارسی می‌کند و رفتارهایی را در پیش می‌گیرد که شرایط را برایش قابل

تحمل می‌سازد. برخی از افراد در چنین تغییراتی بدنیال جنبه‌هایی می‌گردند که برایشان

امیدوار کننده و کامرواساز باشند، با چنین برخوردی ارزش و اهمیت شرایط منفی این

تغییر را به حداقل می‌رسانند و از استرس شرایط موجود می‌کاهند.

فردی که به ناچار مجبور به تغییر شغل شده است با استفاده از این روش ممکن است به

دنبال ویژگیهای شغل جدید بگردد که برایش جالب توجه و امید بخش هستند. شوخ

طبعی و استفاده از مزاح و شوخی روش دیگردر برخورد با بحرانها و تغییرات است. هر

چند این روش در تمامی موقعیتهای استرس‌زا موثر نباشد و یا حداقل امکانپذیر باشد،

ولی در برخی موقعیتهای دیگر می‌تواند تاثیر مهمی داشته باشد.

به فرض مثال ، استفاده از شوخ طبعی در جریان فوت یک عزیز برای یک فرد چندان

مناسب نخواهد بود، اما در قبال یک ورشکستگی مالی شاید شیوه مفید و کارآمدی

باشد. تمرکز و توجه به مسائل دیگر زندگی به عنوان مسائل جسمی مثل ورزش ،

کارهای هنری ، مطالعه و دیگری علاقمندیهای فردی قدرت سازگاری فرد را با تغییرات

جدید سرعت می‌بخشد. توسل به چنبن فعالیتهایی که مورد علاقه فرد هستند با تغییر

توجه فرد از شرایط فعلی به فعالیتهایی چون ورزش ، کارهای هنری و غیره ، تحمل

شرایط را آسانتر می‌سازند.

هر چه تمرکز و توجه فرد روی تغیرات اعمال شود، با احتمال بیشتری واکنشهای منفی را

در او فراخوانی خواهد کرد. وسعت بخشیدن به ارتباطات اجتماعی شیوه مناسب دیگری

است که کارکردهای مفیدی در تغییراتی چون طلاق ، از دست دادن عزیزان ، تغییر

شغل ، تغییر محل سکونت و ... دارد. شیوه‌های دیگری نیز وجود دارند که با توجه به

شرایط پیش آمده شناسایی و مورد استفاده قرار می‌گیرند.

به عنوان مثال یک روش مفید مواجهه با تولد فرزند در خانواده که معمولا با مقداری

استرس هم برای پدر و هم برای مادر همراه است آگاهی هر دو آنها از تغییرات حاصل در

روابط اعضای خانواده و پیاده کردن شگردهایی برای سازگاری اعضا است. معمولا

تحقیقات نشان می‌دهد که بعد از تولد اولین فرزند ، تغییراتی در روبط همسران پدید

می‌آید که احتمال بروز مشکل را افزایش می‌دهد. آگاهی همسران از علل چنین

مشکلاتی و تسلط آنها به وظایف جدید خود شرایط را سازگارانه‌تر خواهد ساخت.

روشهای منفی در مواجهه با تغییرات اساسی

این روشها با اینکه از طرف فرد بکار برده می‌شوند، اما کارایی مثبتی برای سازگاری فرد

با شرایط جدید ندارند. فرد این واکنشها و روشها را بر اساس شناختها و تجارب قبلی

خود و اغلب به صورت ناخودآگاه بکار می‌بندد و نه تنها به سازگاری با این تغییرات

نمی‌رسد بلکه مشکلات جدیدی برای خود بوجود می‌آورد. انکار مشکل یکی از این

شیوه‌های منفی است. هر چند مساله انکار مشکل ، در اکثر افراد دیده می‌شود، اما

زمانی که مدت زمان درازی بطول می‌انجامد، به عنوان یک واکنش منفی شناخته

می‌شود.

همانند فردی که دو سال بعد از فوت یکی از عزیزان هرگز مرگ او را باور ندارد و منتظر

بازگشت اوست. دلتنگی ، بدخلقی ، اضطراب ، افسردگی ، اختلالات خواب مثل بی

خوابی ، پرخوابی ، فرار از مواجهه با مشکل ، از جمله دیگر روشهای منفی به تغییرات

زندگی روزمره هستند.

منبع: سایت رشد

نظرات ()



دلبستگی و تاثیر خانواده بر آن
نویسنده: علی ناصریان - ۱۳٩۱/۳/۳

مقدمه 

بنابر نظریه‌های روانکاوی و کردارشناسی ، احساس درونی محبت و ایمنی که از رابطه

دلبستگی سالم حاصل می‌شود، به تمام جنبه‌های رشد روانی کمک می‌کند. بررسی

طولی گسترده‌ای ، هماهنگ با این دیدگاه ، معلوم کرد کودکانی که در بچگی دلبسته

ایمن بودند، توسط معلمان پیش دبستانی خود ، از لحاظ اعتماد به نفس ، شایستگی

اجتماعی ، یاریگر و محبوب بودن ، عالی ارزیابی شدند.

در مقابل ، همسالان دلبسته دوری جوی آنها به صورت منزوی ، و آنهایی که دلبسته

مقاوم بودند، مخرب و دشوار ارزیابی شدند. بعد از اینکه این کودکان را دوباره در 11

سالگی در اردوی تابستانی بررسی کردند، معلوم شد آنهایی که در نوباوگی ایمن بودند،

روابط مطلوبی با همسالان داشتند و مهارت‌های اجتماعی آنها بهتر بود.

دلبستگی در نوباوگان چه تاثیری دارد؟


به نظر چندین پژوهشگر ، این یافته‌ها به معنی آن است که دلبستگی در نوباوگی باعث

می‌شود که مهارت‌های شناختی ، هیجانی و اجتماعی ، در سال‌های بعدی بهبود

یابند. با این حال ، برای اینکه از این نتیجه‌گیری مطمئن شویم، به شواهد بیشتری نیاز

داریم. در بررسی‌های طولی کوتاه مدت ، نوباوگان ایمن همیشه رشد مطلوب‌تری از

همسالان ناایمن خود نشان ندادند و سایر بررسی‌های دراز مدت ، قانع کننده نیستند.

برخی می‌گویند پرستاری مادر و کیفیت دلبستگی در نوباوگی ، سازگاری نوجوانی و

اوایل بزرگسالی را پیش‌بینی می‌کند.

چرا نتایج بررسی دراز مدت کیفیت دلبستگی هنوز روشن نیستند؟

شاید تداوم پرستاری تعیین می‌کند که آیا ایمن دلبستگی با رشد بعدی ارتباط دارد یا نه.

در صورتی که والدین نه فقط در نوباوگی ، بلکه در سال‌های بعدی هم با عاطفه واکنش

نشان دهند، کودکان احتمالا رشد مطلوبی خواهند داشت. در مقابل ، فرزندان والدینی

که مدت به صورت بی‌عاطفه واکنش نشان می‌دهند و از این رو ، رفتارهای دوری جو ،

مقاوم ، یا آشفته را بوجود می‌آورند، بیشتر در معرض خطر مشکلات تحصیلی ،

هیجانی ، و اجتماعی قرار دارند.

زن و شوهرهای آمریکایی روابط بسیار صمیمانه‌ای دارند، و در شکار کردن، آماده کردن

غذا ، و اوقات فراغت ، مشارکت دارند. خواهر- برادر: به رغم کاهش اندازه خانواده ، 80

درصد کودکان آمریکایی ، هنوز حداقل با یک خواهر یا برادر بزرگ می‌شوند. خواهر یا برادر

نورسیده، برای اغلب کودکان پیش دبستانی ، تجربه دشواری است، زیرا فورا پی

می‌برند که اکنون توجه و محبت والدین به آنها تقسیم می‌شود. آنها اغلب برای مدتی

بدقلق می‌شوند و عمدا شیطنت می‌کنند، و ایمنی و دلبستگی آنها ، اگر بالای 2 سال

باشند و مادر به علت مشکلات زناشویی یا روانی تحت فشار باشد، بیشتر کاهش

می‌یابد.

با این حال ، دلخوری از برکنار شدن ، فقط یک جنبه از رابطه عاطفی عمیقی است که

بعد از تولد نوزاد ، بین خواهر- بردارها برقرار می‌شود. در عین حال ، می‌توان مشاهده

کرد که وقتی نوزاد گریه می‌کند، کودک بزرگتر او را می‌بوسد، نوازش می‌کند و می‌گوید:

مادر ، او به تو احتیاج دارد، و اینها علایم پرورش دلسوزی و محبت هستند. زمانی که

نوزاد 8 ماهه می‌شود، معمولا خواهر- برادرها و وقت زیادی را باهم می‌گذرانند. نوباوگان

در این سن ، وقتی که مادر مدت کوتاهی غیبت می‌کند، از حضور برادر یا خواهر پیش

دبستانی خود ، احساس آرامش می‌کنند. و در سال دوم زندگی ، معمولا با کودک بزرگتر

صمیمی می‌شوند و در بازی به او ملحق می‌شوند.

با این حال ، مدت کوتاهی بعد از تولد نوزاد ، تفاوت‌های فردی در روابط خواهر و برادرها

نمایان می‌شود و تا اوایل کودکی ادامه می‌یابد. سرشت در این رابطه نقش مهمی دارد.

برای مثال ، وقتی یکی از خواهر- برادرها از لحاظ هیجانی ، عصبی یا بسیار فعال باشد،

تعارض ایجاد می‌شود. تربیت نیز در این زمینه نقش دارد. معمولا مادرها نسبت به

فرزندان دوم ، مثبت‌تر از فرزندان اول هستند و بیشتر با آنها بازی می‌کنند. رفتارهایی که

می‌تواند در فرزند دوم ، رقابت و مشکلات رفتاری ایجاد کند. دلبستگی ایمن کودک- مادر

و صمیمیت والدین با هر دو کودک ، با روابط مثبت خواهر و برادرها ارتباط دارد، در حالی

که بی‌تفاوتی و بی‌اعتنایی ، با برخورد و اصطکاک خواهر و برادرها ارتباط دارد.

والدین چگونه می‌توانند به هماهنگی بین نوباوگان و خواهر- برادرهای پیش دبستانی

آنها کمک کنند؟

در جدول زیر توصیه‌های مراقبتی می‌خوانید که تعیین یک زمان خاص برای فرزند بزرگتر

می‌تواند مفید باشد. به علاوه مادرانی که درباره احساس‌ها و نیازهای نوباوه بحث

می‌کنند، کودکان پیش دبستانی‌‌ای دارند که درباره خواهر یا برادر کوچکتر خود به عنوان

فردی که خواسته و نیازهای خاص دارد، اظهار نظر می‌کنند. این گونه کودکان ، با خواهر-

برادر کوچک خود خیلی باملاحظه و دوستانه برخورد می‌کنند.

منبع: سایت رشد


نظرات ()



دلبستگی
نویسنده: علی ناصریان - ۱۳٩۱/۳/۳

مقدمه 

دلبستگی عبارت است از پیوند عاطفی عمیقی که با افراد خاص در زندگی خود برقرار

می‌کنیم، طوری که باعث می‌شود وقتی با آنها تعامل می‌کنیم، احساس نشاط و شعف

کرده و به هنگام استرس از اینکه آنها را در کنار خود داریم ، احساس آرامش کنیم.

نوباوگان در پایان سال اول زندگی ، به افراد آشنایی که نیازهای جسمانی آنها را برآورده

کرده‌اند، دلبسته می‌شوند.

به بچه‌های این سن نگاه کنید که چگونه برای توجه خاص ، والدین خود را انتخاب

می‌کنند و روی آنها انگشت می‌گذارند. برای مثال ، وقتی که مادر وارد اتاق می‌شود،

فرزند او لبخند دوستانه عمیقی می‌زند. وقتی مادر او را بغل می‌کند، صورت مادر را

نوازش می‌کند، موی او را می‌کاود و تنگ به او می‌چسبد. وقتی احساس ترس یا

اضطراب می‌کند، به آغوش او پناه می‌برد و به او می‌چسبد.

نظریه فروید در مورد دلبستگی

فروید اولین کسی بود که اظهار داشت پیوند عاطفی نوباوه با مادر ، مبنای تمامی روابط

بعدی است و پژوهش درباره پیامدهای دلبستگی ، با دیدگاه فروید هماهنگ است. اما در

مورد دلبستگی ، مجادله نظری شدیدی هم صورت گرفته است. نظریه روان کاوی ، تغذیه

را شرایط اولیه‌ای در نظر می‌گیرد که والدین : نوزادان به کمک آن این پیوندهای عاطفی را

برقراری می‌کنند رفتار گرایی هم بر اهمیت تغذیه تاکید می‌کند.

اما به دلایل دیگر ، بنابر توجیه مشهور رفتارگرا ، زمانی که مادر گرسنگی بچه را رفع

می‌کند، بچه‌ها یاد می‌گیرند نوازشهای نرم ، لبخندهای گرم و کلمه‌های تسلی بخش او

را ترجیح دهند. گر چه تغذیه ، زمینه ساز مهمی برای رابطه نزدیک است، دلبستگی به

ارضای گرسنگی وابسته نیست.

کردار شناختی دلبستگی

این روزها ، نظریه کردار شناختی دلبستگی ، مقبول‌ترین نظریه درباره پیوندهای عاطفی

نوباوه با مراقبت کننده است. به عقیده کردار شناختی خیلی از رفتارهای انسان ، در

تاریخ ما به این علت تکامل یافته‌اند که به بقای ما کمک می‌کنند. جان یولبی (1969) که

اولین بار این دیدگاه را در مورد پیوند نوباوه - مراقبت کننده مطرح کرد، از تحقیقات کنراد

لورنز در مورد نقش پذیری بچه غازها الهام گرفت او معتقد بود که بچه انسان ، مانند بچه

حیوانات ، از یک رشته رفتارهای فطری برخوردار است که به نگهداشتن والد نزدیک او ،

کمک می‌کند و احتمال محفوظ ماندن بچه از خطر را افزایش می‌دهد. تماس با والد ،

ضمنا تضمین می‌کند که بچه تغذیه خواهد شد، اما برلبی محتاطانه اشاره کرد که تغذیه

مبنای دلبستگی نیست. در عوض ، پیوند دلبستگی ، خودش مبنای زیستی قدرتمندی

دارد و می‌توان آن را در بستر تکاملی بهتر شناخت ، بستری که بقای گونه در آن اهمیت

بسیار زیادی دارد.

دلبستگی در چهار مرحله ایجاد می‌شود.

به عقیده بولبی ، رابط نوباوه با والد ، به صورت یک رشته علایم فردی آغاز می‌شود که

والد را به طرف نوباوه می‌کشاند. به مرور زمان پیوند عاطفی صمیمی ایجاد می‌شود که

توانائیهای جدید شناختی و هیجانی از آن حمایت می‌کند.

مرحله پیش دلبستگی (تولد تا 6 هفتگی )

انواع علایم فطری ، چنگ زدن ، لبخند زدن ، گریه کردن ، و زل زدن به چشمان والدین به

نوزادان کمک می‌کنند تا با سایر انسانها تماس نزدیک برقرار کنند. وقتی که مادرها پاسخ

می‌دهند، نوباوگان آنها را ترغیب می‌کنند نزدیک بماند، زیرا وقتی آنها را بلند می‌کنند،

نوازش می‌کنند و به آرامی با آنها صحبت می‌کنند، تسلی می‌یابند. نوزادان در این سن

می‌توانند صدای مادر خودشان را تشخیص دهند. اما آنها هنوز به مادر دلبسته نیستند،

زیرا اهمیتی نمی‌دهند که با فرد نا آشنایی به سر برند.

مرحله دلبستگی در حال انجام (6 هفتگی تا 8-6 ماهگی)

در طول این مرحله ، نوباوگان به مراقبت کننده آشنا به صورتی پاسخ می‌دهند که با یک

غربیه فرق دارد. اما با اینکه نوباوگان می‌توانند مادر خود را تشخیص دهند، در صورتی که

از او جدا شوند، هنوز اعتراض نمی‌کنند. بنابراین ، دلبستگی در حال انجام است ، ولی

هنوز ایجاد نشده است.

مرحله دلسبتگی واضح (8-6 ماهگی تا 18 ماهگی -2 سالگی)

تاکنون دلبستگی به مراقبت کننده آشنا به وضوح مشهود است. نوباوگان ، اضطراب

جدایی نشان می‌دهند، یعنی وقتی که فرد بزرگسالی که به او تکیه کرده‌اند آنها را ترک

می‌کند، ناراحت می‌شوند اضطراب جدایی بعد از 6 ماهگی در همه بچه‌ها وجود دارد و تا

حدود 15 ماهگی شدید می‌شود. نوباوگان و کودکان نوپای بزرگتر ، غیر از اعتراض کردن

به ترک والد تلاش می‌کنند تا او را نزد خود نگهدارند.

به عقیده بولبی ، کودکان در نتیجه تجربیات خود در طول این چهار مرحله ، پیوند عاطفی

با ثباتی با مراقبت کننده برقرار می‌کنند که در غیاب والدین می‌توانند از آن به عنوان یک

پاگاه امن ، استفاده کنند. این بازنمایی درونی ، جزء مهمی از شخصیت می‌شود که به

عنوان الگوی واقعی درونی ، یا یک رشته انتظارات درباره در دسترس بودن شخصیتهای

دلبستگی و احتمال فراهم آوردن حمایت در مواقع استرس ، عمل می‌کند. این تصویر

ذهنی ، الگو یا راهنمایی برای کلیه روابط صمیمی در آینده می‌شود، از کودکی و

نوجوانی تا دوران بزرگسالی.

منبع: سایت رشد

نظرات ()



دروغگویی و علل آن در کودکان
نویسنده: علی ناصریان - ۱۳٩۱/۳/۳

مقدمه

یکی از انحرافاتی که موجب شکایت والدین از فرزندان خود می‌باشد، درغگویی است.

اکثر والدین از این شکایت دارند که فرزندانشان ، با وجود اینکه از هیچگونه رسیدگی در

تربیت وی قصوری به عمل نمی‌آید، درغگو بار آمده یا مغلطه و اغراق می‌کنند. آنان از این

بابت ناراحتند که آدمهای متدینی هستند، پرهیزگارند، دروغ نمی‌گویند. لقمه حرام

نمی‌خورند و برای تربیت صحیح کودکان حتی‌المقدور از تمام امکانات تربیتی استفاده

می‌کنند، او را از بچه‌های درغگو و کم تربیت دور نگه می‌دارند، برای راستگویی تشویق

می‌کنند، ولی با این وصف چرا باید درغگو از آب درآید.

چرا بعضی از کودکان دروغ می‌گویند؟

دروغگویی نیز مثل سایر انحرافات اخلاقی و عاطفی ، خالی از علت نیست. عامل و

انگیزه‌ها هستند که کودکان را در مسیر انحرافات قرار می‌دهند و یا برای سال‌های بعد و

انحرافات عارضی در آنان ، زمینه‌سازی می‌کنند. بعضی از والدین با امتناع یکی دو تا از

غرایز خیال می‌کنند که کار تمام شده و از سایر مسائل غریزی کودکان غافل می‌مانند.

در صورتی که اگر بخواهیم کودکان خود را با شخصیتی مثبت و عالی به بار آوریم، باید

همه استعدادهای مثبت آنان را پرورش داده و ضمن ایجاد هماهنگی بین استعدادهای

مثبت ، استعدادهای منفی را تضعیف و به سرحد انهدام بکشانیم و این کار با امتناع

غرایز مثبت آنان از راه صحیح و انهدام یا هدایت غرایز منفی امکان پذیر می‌باشد. با غرایز

چهارگونه رفتار می‌توانیم داشته باشیم. اقناع غریزه در حد امکان و به صورت معمولی ،

سرکوب غریزه ، تعریف غریزه و تصعید غریزه. حال ببینیم که با کودکان خود چه کرده‌ایم؟

آیا به راستی صالح و قادر بوده‌ایم که غرایز آنان را اقناع یا غرایز سرکوب و تعریف

شده‌شان را هدایت و تصعید نماییم؟

آیا به راستی استعدادهای مثبت آنان را پرورش داده‌ایم؟ آیا در مورد انهدام یا اصلاح

استعدادهای منفی آنان را پرورش داده‌ایم؟ آیا در مورد انهدام یا اصلاح استعدادهای

منفی آنان قدم مثبتی برداشته‌ایم؟ آیا اصولا شناخت صحیح و مهارت لازم را درباره

مسائل تربیتی دارا بوده‌ایم یا همه‌اش حرافی بوده و بس؟ آیا پرهیزگار بودن و لقمه حرام

نخوردن کافی است؟ همانطوری که در این زمینه چراها زیاد است، آیاها هم نسبتا زیاد

می‌باشد.

ناتوانی یکی از علل دروغگویی

دروغگویی مثل سایر انحرافات اخلاقی و عاطفی علل و انگیزه‌هایی دارد که یکی از آنها

ناتوانی می‌باشد. وقتی که شما کودک را ترس مسایل موهوم ، در منزل در حال اسارت

و به صورت زندانی نگه داشته اید و آزادیهای او را ندانسته از دستش می‌گیرید و همراه

خشونتهایی که از خود بروز می‌دهید او را در احساس عجز و ناتوانی غوطه‌ور می‌سازید

ناچار است که از دست شما و ستمکاریهایی که مسبت به وی روا می‌دارید بگریزد و

امیال و غرایز خود را به نوعی و به هر نحو ممکن ارضا نماید و برای این کار ناگزیر است که

در مقابل شما به دروغ متوسل شود.


مادر می‌گوید با "الف" بازی نکن زیرا "الف" کودک بی‌تربیتی است. اما کودک وقتی از

منزل خارج می‌شود و در کوچه "الف" می‌بیند. بنابه نیازهای غریزی و عاطفی ، یا با او

صحبت می‌کند. به بازی مشغول می‌شود و بعد که زمان برگشتن به منزل فرا رسید به

محض ورود به خانه ، مادر می‌پرسد: در کوچه با چه کسی بازی می‌کردی؟ جواب می

دهد با "ج" زیرا اولا دلش می‌خواهد مادر را راضی نگهدارد و خود را حرف شنو نشان

دهد. ثانیا دلش نمی‌خواهد که مادر با علم و اطلاع از اصل قضیه به ممانعت خشونت

آمیزی دست بزند لذا به حربه‌ای که در نظر او راحت‌ترین و کارآترین حربه‌هاست یعنی به

دروغ متوسل می‌شود.

ترس از والدین به عنوان یکی از علل دروغگویی

بعضی از والدین رفتار خشونت بارتری با فرزندان خود دارند. به کوچکترین بهانه آنها را

کتک می‌زنند در مقابل دیگران پرخاش و تحقیرشان می‌کنند به خیال اینکه با خشونت و

پرخاش و تنبیه و نیش زبان خواهند توانست جلو انحرافات روانی کودک را بگیرند. اینگونه

خانواده‌ها علاوه بر اینکه نمی‌توانند کار مثبتی به عنوان کامل بازدارنده از انحرافات در

تربیت کودک خود انجام دهند بلکه یا باعث می‌شوند که ترس کودک به تدریج ریخته و

کارهای خلاف خود را با جرات و جسارت بیشتری انجام دهد.

یا اینکه والدین را مثل دژخیم چاق به دست بالاتر خود احساس کرده و از ترس آنان بنابه

مختصات زمانی و مکانی متوسل به دروغ گردد و کودکی که از ترس و اجبار فرامین والدین

را می‌پذیرد و در این فرمان‌پذیری هیچگونه علایق عاطفی از خود بروز نمی‌دهد پایه‌های

اخلاقی سست و نااستواری خواهد داشت و در غیاب والدین ، چون دیگر حضور ندارند

برخلاف آنچه را که میل آنها بوده انجام خواهد داد و رفته رفته به طرف فساد اخلاقی که

دروغ نیز یکی از آنهاست کشیده شده و به درجات پایین‌تر انسانی نزول پیدا خواهد کرد.

بنابراین بهتر است والدین برای انجام کاری که از فرزندشان می‌خواهند قبل از آن که

متوسل به جبر و خشونت شوند میل انجام کار را در دل کودک برانگیزانند تا در چنین

صورتی لزوم خشونت نیز از بین رود.

کودک به خاطر ترس از کتک خوردن و خشونتهای والدین ، کم‌کم از آنان فاصله گرفته و

خود را جدا احساس می‌کند و گاه گاه در بعضی از موارد توسل به دروغ می‌گردد زیرا

احساس می‌کند که اگر راست بگوید والدین در اثر عصبانیت کتکش خواهند زد چوب اجبار

و خشونت را کنار نهید و بگذارید کودکتان با داشتن کمی آزادی عمل و احساس استقلال

خود را فرد محترمی در اجتماع خانوادگی به حساب آورد. دیگر در این صورت لزومی ندارد

که او با دروغ گفتن به خانواده خود خیانت کرده باشد.

خودنمایی یکی از علل دروغگویی

بعضی از کودکان به خاطر خودنمایی متوسل به دروغ می‌شوند اینان کودکانی هستند

که مورد توجه والدین و اطرافیان قرار نمی‌گیرند، هر کاری می‌کنند کسی ، نیست که

مشوقشان باشد و به حسابشان بیاورد و یا لااقل بفهمد که آنان چه کاری می‌کنند و چه

می‌گویند و چه می‌خواهند. پدر یا مادر به علت گرفتاری‌های شغلی یا مشکلات

خانوادگی کاری به کار آنان ندارند و گوششان به حزف آنان بدهکار نیست و اطرافیان نیز

به خاطر اینکه در کار دیگران مداخله‌ای نکرده باشند و یه به خاطر سایر ملاحظات و

محصولات ، کاری کودکان دیگر نداشند.

بالاخره خیال می‌کند که حرفها یا کارهایش مورد پسند والدین یا اطرافیان نیست و به

ناچار برای خودنمایی هرچه بیشتر متوسل به دروغ و مغلطه و اغراق شود. گاه

دروغگوهای چنان شاخداری می‌گویند که موجب تحریکات منفی عصبی والدین می‌شود

و گاه ، کارهایی را به دروغ به خود نسبت می‌دهد که از خود قهرمانی بسازد تا بدین

وسیله بتواند توجه اطرافیان را به خود جلب نماید و گاه واقعا دست به کارهای خطرناکی

می‌زند که با جثه و سن و سالش جور درنمی‌آید.

آنچه که مسلم است اینها همه به خاطر خودنمایی و جلب توجه والدین و اطرافیانی

است که اعتنایی به کودک ندارند بنابراین بهتر است کودکان را محترم بدانیم، به حرفهای

آنها هرچند که بیجا و بی‌موقع هم باشد گوش فرا دهیم کارهایی را که هر چند به ظاهر

کوچک انجام می‌دهند به دیده تحسین و تکریم بنگریم. مشوقشان باشیم تا بعدها

کارهای بزرگتر و بهتری انجام دهند، هر از چندگاه و به مناسبتهای مختلف در پیش

دیگران تعریف و تمجید تشویق آمیزی از آنها نیابیم.

منبع: سایت رشد

نظرات ()



درمان با هیپنوتیزم
نویسنده: علی ناصریان - ۱۳٩۱/۳/۳

مقدمه‌ای بر درمان با هیپنوتیزم

هیپنوتیز درمانی به عنوان یک روش درمانی اصلی یا درمان کمکی موثر در بسیاری از

انواع مشکلات جسمی و روانی کاربرد ارزشمندی دارد. هیپنوتیزم حالت تغییر یافته‌ای از

هوشیاری است که طی آن درمانگر واجد شرایط این فرصت را پیدا می‌کند که با تاثیر

مستقیم بر فرآیندهای ناخودآگاه و ارائه تلقینات درمانی مناسب به اصلاح ساختار روانی

بیمار بپردازد و یا زمینه‌ای برای یک اجرای یک روش درمانی پزشکی مثل جراحی و ...

فراهم سازد.

هیپنوتیزم و روان درمانی

هیپنوتیزوم فرآیندی مفید در روان درمانی است. در سالهای اخیر با توجه به رویکرد همه

جانبه در درمان بیماریها و استفاده بالینی از هیپنوتیزم در برخی اختلالات روانپزشکی

این تکنیک به عنوان یک روش مهم کمک کننده در درمان مورد توجه قرار گرفته است. اما

در صورتی که درمانگر از چگونگی ایجاد رابطه درمانی در فرآیند هیپنوتیزم آگاهی کافی

نداشته باشد هرگز نباید از این روش در درمان بیمار خود استفاده نماید.

درمان کمبود اعتماد به نفس و عقده حقارت ، زود رنجی ، در مکان بی‌خوابی و

بدخوابی ، ایجاد نشاط و شادابی ، تقویت حافظه و قدرت تمرکز فکر و ... با هیپنوز امکان

پذیر است هیپنوز در نفس خود همراه با تن آرامی و احساس آرامش است، بنابراین در

مقابل اضطراب یا در حالت آرامش احساس می‌کند حتی می‌تواند ایجاد نماید، چنین

آموختنی موجب افزایش اعتماد به نفس بیمار می‌شود به نحوی که در موقعیتهای

اضطراب آفرین قادر می‌شود واکنشهای کنترل شده‌ای از خود نشان می‌دهد.

افرادی که ترسهای مختلف دارند مثل اضطراب امتحان ، وسواس ، ترس از بلندی ، ترس

از تاریکی ، ترس از حیوانات و ... می‌تواند با استفاده از تلقینات خاصی که در طی جریان

هیپنوز به آنها داده می‌شود، درمان شوند. همچنین برای ترک سیگار ، تغییر عادات غلط

چون پرخوری می‌توان از این روش استفاده کرد.

هیپنوتیزم در درمانهای پزشکی

علم هیپنوتیزم با تاثیر بر ذهن و روان انسان می‌‌تواند کاربردهای مختلفی در پزشکی و

درمان بیماریها داشته باشد استفاده از هیپنوتیزم در کاهش و از بین بردن درد ، کاربرد

هیپنوتیزم در دندانپزشکی ، بیهوشی و بی حسی در بیماران و کودکانی که امکان

استفاده از روشهای دیگر نیست رواج دارد. علم هیپنوتیزم از راهکارهای مورد استفاده در

پزشکی است و هیچگاه جایگزین درمانهای دیگر نخواهد بود.

مطالعات نشان داده است استفاده از هیپنوتیزم برای درمان تب یونجه نیز کاربرد دارد.

نتیایج این مطالعات نشان داده است که هیپنوتیزم به کاهش برخی عوارض از جمله

آبریزش بینی می‌شود. روند این کاهش با تغییر جریان خون اتفاق می‌افتد. همچنین از

هیپنوتیزم برای درمان پیشگیری از سردردهای مزمن میگرن و سردردهای عصبی ،

زایمان بدون درد ، درمان بیماریهای روان تنی مثل زخم معده ، آسم ، فشار خون ، التیام

بیماریهای پوستی ، کاهش عوارض شیمی درمانی ، کنترل خونریزی در جراحیها و در

امور روانپزشکی کاربرد دارد. هیپنوتیزم همچنین به بهبود سیستم ایمنی بدن کمک می

کند.

هیپنوتراپیت کیست؟

هیپنوتراپیت فردی است که از روش هیپنوتیزم برای درمان بیماریها استفاده می‌کند. اما

باید توجه داشت هیپنوتراپی یا درمان با هیپنوتیزم زمانی مطمئن خواهد بود که توسط

سازمانهای معتبر و افراد متخصص انجام بگیرد. این افراد متخصصین علوم پزشکی ، روان

شناسان ، روانپزشکان را در بر می‌گیرد. و همچنین افرادی که از منابع و سازمانهای

معتبر آموزش لازم را دیده و دارای گواهی تخصص در هیپنوتراپی هستند.

درمانگر بایستی تجربه کافی کاربرد هیپنوتیزم را در افراد طبیعی و بیمار داشته باشد تا از

واکنشهای بیمار در جریان هیپنوتیزم نه در شگفت شده و نه به سرعت خشنود شود.

درمانگر در شروع کار باید بداند ممکن است بیمار پاسخ درمانی مناسبی به هیپنوز

ندهد. همچنین انتخاب بیمار را به درستی انجام دهد و از انتخاب افرادی که مناسب برای

هیپنوتراپی نیستند، خودداری نماید.

منبع: سایت رشد

نظرات ()



دوستی جن با شخص زاهد
نویسنده: علی ناصریان - ۱۳٩۱/۳/۳

دوستی جن با شخص زاهد

در ((لئالی الاخبار)) علامه تویسرکانی از ارتباط و دوستی میان اجنه وانسانها حکایت

عجیبی رابدین شرح نقل نموده:

شخص زاهدی با یکی از مومنین جن دوست بود .آن زاهد نقل میکند: روزی در مسجد

بین صفوف مردم نشسته بودم ناگاه دوست جنی من ظاهر شد وگفت : چگونه می

بینی حال این مردمی که درمسجدند؟

گفتم: بعضی ها را می بینم که خوابند وبعضی بیدار.گفت روی سرشان چه می بینی؟

گفتم : چیزی نمی بینم .پس با دست خود چشمهای مرا مالید ومسح کرد پس گفت

نگاه کن ،چون نگاه کردم دیدم که بر سر هر یک کلاغی نشسته اما بعضی از آن کلاغها با

دوبال خود چشم نمازگزاران را می پوشانندوگاه بالهای خود را جلوی چشم آنها کنار می 

زنند .از رفیق جن خود پرسیدم قضیه این کلاغهاچیست؟

رفیقم گفت این کلاغها شیاطینی هستند که به این شکل ظاهر شده اند وبرآنان مامور

شده اند تا برسرآنها بنشینند وهرگاه از یاد خدا غفلت کنند ،شیاطین با بالهای خود

جلوی چشم آنها را بگیرند سپس این آیه را تلاوت کرد:

هرکس از یاد خدا رویگردان شود شیطان را به سراغ او می فرستیم پس همواره قرین

اوست.

زخرف آیه 36

منبع: دنیای ناشناخته جن

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »